تبليغاتX
به یاد دلی که شکستی وغروری که خورد کردی

به یاد دلی که شکستی وغروری که خورد کردی

 

 اشک من غلتید از چشمانم جاری شد و بر خاک لغزید ، ... زمین آن را بلعید و در جان گلی دمید .... گل به زندگی سلام کرد و سلام گل به خداوند رسید خداوند باران مهرش را بر سر من بارید و باران مرا خیس کرد تا بگوید اشک تو چقدر قدرت دارد و قدرت تو در مقابل قدرت خداوند ناچیز است ...

دلم برای روزهای دور چقدر تنگ است ... تقدیم به همه ی نغمه ای ها

برای گفتن یک حرف ساده ب دنبال واژه های تکرایم تا بگویم دلم گرفته ...

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 10:28 توسط گل شب بو |


 

سلام به تاريکي و سياهي اين شهر ...

صداي غمگينت شهره شهر و من که هر روز در تو گم مي شوم

اينجا آرامش از دست رفته ي سالهاي دور من و خيلي از آدمها ست ...

اينجا مردمانش از هم بيزار نيستن

اينجا سکوت فرياد نمي زند اينجا واژه هاي تکراري نيستند

حرفهايت را در مي کنم

اينجا نکرار خستگي ها نيست اينجا شهر غم نيست

اينجا ايستگاه درد دل است ...

تو تنها يادگار روزهاي بي همزباني من تو سنگ صبور حرفهاي تنهايي مني

نو فقط مال من نيستي تو همه آرامش وجودي ...


+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388 17:17 توسط گل شب بو |


 

من دلم تنگ کسی است که به دلتنگی من می خندد
باور عشق برایش سخت است .....

من شايد بتوانم باز هم سكوت كنم و دلتنگي‌ام را تحمل كنم ... ولي مطمئنم روزگار و بازي‌هايش اين تحمل را ندارد... هميشه خيلي زود دير مي‌شود ....

ناگفته ها :

۱- دلم را روزای خوب نغمه تنگ شده خیلی دلم گرفته

۲- رفتن همیشه رسیدن است ؟

۳- بعد از یک ماه ریاضت حال که پاک شدی پاک بمون

۴- هیچ کس نمی داند در دل خسته ام چه می گذرد

۵ - کاش آدما قدر همدیگر رو بیشتر بدونن کم دلم همدیگر رو بشکنن

تا فردایی دوباره بدرود

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 2:59 توسط گل شب بو |


 

احساس می‌کنم تاکی گشن هستم.
شاخه‌هایم از اقیانوس‌ها گذشته،
پیچک انگشتان‌ام پیکر مجروح تو را لمس کنند،
خوشه‌های رزم بر لبان لوت تو
شهد توان‌بخشی ریزند.
پنجه‌های برگ‌هایم بر اندام خسته‌ات سایه کنند.
گنجشک‌های شاخه نشسته‌ام جیک‌جیک کرده،
دانهء تاک را به دندان‌های سفیدت رسانند.
این درخت کیهانی دور به تنهایی تو نزدیکی کند
تا باد بوی حبه پاره از خوشه را به تو رساند.

تو را بر چمن ابریشمین زمردین افتاده بینم.
پیراهن‌ات درفشی‌ست رنگین که پاپوشه‌هایت آن را
بر زمین نگه دارند.

در دوردست، سایهء خانه‌ای سیاه بینم،
که در کنارش درخت چنار خشکی چون
دست غول ز آستین زمین بیرون آمده،
در پشت، آسمان کبود و بی‌ستاره بینم با –
آلی بلندبالا، که در صورت‌اش دو حفره
سرخین زیر پرچین ابروان
و حفره‌ای سیاه بر چانه داشته،
دم‌اش، چو چنبر «هـ دو چشم»
بین دو پا معلق بوده،
بازوان پرمویش
دور تا دور افق، خروج نور را مسدود کرده.
بر ریسمان مال‌روی گردنهء گدوک
دواله‌پایی به تکدی نشسته.
بر پشتهء اخرایی تپهء دور بر سنگی، آهسته
جنی با شانهء چوبی پی در پی
گیسوان بلند مشگی پری اثیری تازه شسته
منظم می‌کند.
دو چشم، دو چشم سبز پری
پردهء سیاه گیسوانش را به موج درآورند.

بیا ای دوست، ای آشنا
بیا شاخهء دستان‌ام بگیر
و از آب‌های نیلی بگذر،
از شن‌زارهای تپه‌گون سرازیر شو،
از ماسه‌زارهای کنارهء دریا به‌سوی مهر، در خاور بشتاب.
بیا تا سایهء بلندت بر دریا
جزیرهء مواجی هویدا کند برای ماهی‌ها.

بیا که اشک‌های تو در این اقیانوس سکوت
مروارید شده تا عقد ثریای دیگری پدیدار شود.

بیا که زخم سکوت تو از تنهایی‌ت ژرف‌تر است.
بیا که در تاریکی شب، دیوارها به‌دور گریزند.
طبلی در سینهء جنگل به تپش افتاده.
در سیاهی شب، انفجار نارنجک خورشید
ظلمات عمق را آذرخشانه ترک اندازد.
برکهء پیچان از میان درختان، اینه به افلاک اندازد
تا راز را به فلک با رمز رساند.

ای آفتاب، پیکر این دوست را التیام بده.
او را دوباره به پرواز در آر.
ای ستاره‌گان، با نظم فلکی‌تان
چون آتش‌گردان کیهانی
شب‌های او را سپید گردانید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 11:11 توسط گل شب بو |


 

اندیشه ی زرد فصل خزان
جوانه های سبز فصل تازه بهارم را ریخت
آخر چرا !!؟
این عدل، منصفانه نیست
که بهار ...
کوتاه ترین فصل زندگی من باشد

هیاهویی در دل اگر ندارم
از بی رونقی نیست
از آنست که رویایی در سر ندارم
تنهایی بشکست رویای نا تمام مرا

دردتنهایی من .... ولی نه توی نغمه دلم آرامش داره

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 12:46 توسط گل شب بو |


 

 

هیچ چیز آرامم نمی کند ... هیچ چیز   صدای خدا

  صدای آ سمان

 نوازش برف     دست باد
       
          اشک  ...........   فریاد ..........  خشم                                                
                                                                      
                                                       آه  هیچ چیز آرامم نمی کند
 
                                                                      

                                                        چقدر خسته ام !


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 17:10 توسط گل شب بو |


 

كسي با سكوتش،

مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد

كسي با نگاهش،

مرا تا درندشت درياي خون برد

 

مرا باز گردان

مرا اي به پايان رسانيده

- آغاز گردان !

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 17:8 توسط گل شب بو |


 

گمانم این بود که اگر به دستانت تکیه کنم پشتم به کوه است

چه تصور ابلهانه ای،باورم نمیشد که روزی با دست تو بشکنم

میگفتی توی این دنیا هر چیز محالی ممکن است.....باورم نمیشد

اما دیگر برایم باور شد

که بهترین آدمها میتوانند بدترین شوند

و تو که روزی بهترین بودی....ناگهان بدترین شدی....

چه چیز را میخواهی به رخم بکشی؟؟؟

سادگیم را ؟؟؟؟؟؟

اما بدان....سادگیم را ساده نگیر

باورت کردم....به خیال خامم که تو هم باورم کردی....

با تو دنیایی نقره ای ساختم

با تو نفس کشیدم....

به تو امید بستم.....

چه راحت شکستی و رفتی.....

چه بی خیال آتش زدی....این دل بی درمان را.....

چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم....

تو زلالیم را ندیدی، به بازیم گرفتی حداقل برای بار آخر منو به بدترین شکل بازی دادی.....

مرا،احساسم را به بازی گرفتی....

من بازیچه نیستم.....عروسک هم نیستم،تو به من دروغ گفتی....

دروغی بزرگ که منو دوست داشتی ....


هرگز نمی بخشم . . .

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 17:1 توسط گل شب بو |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تنها ولی عاشق تنهایی روزهای تکراری... به امید فردایی بهتر چشم دوخته به ثانیه های باقی مانده دیگه نمی خوام بر گردی


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

تیر 1388
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
شهریور 1386



پیوندها

زمزمه های در سکوت شب(محسن)
خاطرات گیس بریده(پونه)
ستاره
آلونک تنهایی(منصور)
سایه
نغمه
آیدا
ستاره ای در افق
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin